سال نوتون مبارك!

خرید بک لینک
امشب با مامانم حرف زدم...دو روز اون خانومى كه پيش مادربزرگم بود اومده بود پيشش...اومده بوده بره تهران دكتر...هنوز هم تو خونه مادربزرگم زندگى ميكنه بعد از اين همه سال كه خودش ديگه نيست...مامانم يهو امروز ميگفت بياد بمونه پيشم! ..گفتم مامان مگه شوهر نداره گفت خوب بيان با هم، طبقه پايين رو ميدم بهشون...شوهرش هم همينجا باغبونى چيزى كنه...گفتم مامان نميشناسيم...گفت سى سال پيش مادربزرگت بوده...ترسيدم راستش! از اينكه غريبه بياد تو خونمون! خودش و شوهرش غريبن براى من! تو خونه ما؟ غريبه! گفت حالا نه به دارِ، نه به باره! گفتم باشه خوب ولى ما نميشناسيمشون...حتى اگر هم بشناسيم آدمها ممكنه عوض بشن...ترسيدم امشب... سال نوتون مبارك!...

ما را در سایت سال نوتون مبارك! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1402 ساعت: 13:57

دوباره یهو چند هفته ننوشتم...نمیدونم چی میشه یهو...دفعه قبل نوزدهم دی بوده...تو این دو هفته رفتیم چیکارا کردیم؟!جرم گیری دندون رفتیم...که همه چی هم خوب بود...از دفعه بعد به جاى نود و خرده اى يورو ميشه ١٢٠ يورو!!!دیگه جشن سال نو دانشگاه تو ساختمون اصلی بود كه خوب هم بود.دیگه برف خوبی اومد و ما فهمیدیم که لاستیک زمستونی نداریم!!! و باید لاستیک ها رو عوض میکردیم! دو تا هم لاستيك نو خريديم، شد تقريباً سيصد يورو! يه روز هم از خونه كار كردم چون ماشين نداشتيم!آقای ف. رفت دیدن دوست قدیمش باستیان تو شهر بغلی...من بفرمایید شام نگاه کردم!الان داریم سریال Castle رو نگاه میکنیم...آقای ف. با دو تا برادراش و باباش میرن هفته آینده اسکی! کاپشن و شلوار و عینک و دستکش و اینا هم خرید...اميدوارم بهشون خوش بگذره.زنگ زدم به KWK دوباره...دیروز هم رفتم اونجا و دوباره قرص داد و اینا...ولی گفت همه چی خوبه...تو این مدت یه بار خورش قرمه سبزی درست کردیم...آقای ف. شونه اش درد میکرد رفت دکتر و اینا و چک کردن و گفتن سه هفته قرص بخوره...یه دکتر دیگه هم رفت که قرص دادن...امروز با همکارهام رفتیم صبحانه خوردیم...به مناسبت اینکه پیتر داره بازنشت میشه...البته یعنی پیتر دعوت کرده بود و ما هم براش کارت هدیه از مغازه ای که چیزای ماهیگیری میفروشه خریدیم...دیروز سال بابام بود...جاش خیلی خیلی خالیه!مامانم و ك. ميخوان هفته ديگه برن مشهد سه روز. الان هم خالم پيش مامانم بود، شب هم ميمونه...فردا هم با عمم و عموم ميخوان برن بهشت زهرا... سال نوتون مبارك!...

ما را در سایت سال نوتون مبارك! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1402 ساعت: 13:57

ديشب خواب ديدم با بابام رفتيم شمال...درياى شمال آبى بود و صاف و قشنگ...من از يه جايي سر خوردم و پريدم تو آب...بابام نگران بود كه شيرجه كه ميزنم سرم نخوره به سنگى چيزى! پاترول تو آب غوطه ور بود! تعجب كرده بودم كه چطور بابام ماشين رو اينجورى تو آب ول كرده!!! ديگه چيزى يادم نيست... سال نوتون مبارك!...

ما را در سایت سال نوتون مبارك! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 32 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1402 ساعت: 13:57

صفحه بندی